درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی پسران کلاس دوازدهم
درس 17: انعطاف و مثبتنگری
هر یک از ما باید هم مهارتهای لازم برای زندگی را یاد بگیریم و هم آداب زندگی خانوادگی را بدانیم و آن را تمرین کنیم تا بتوانیم ارتباط مؤثر و سازندهای با اعضای خانواده داشته باشیم.
مهارتهای زندگی توانمندیهایی هستند که به افراد کمک میکنند تا با نیازها و چالشهای زندگی روزمره بهتر کنار بیایند و بتوانند با آنها سازگار شوند و زندگی موفق و شیرینتری را تجربه کنند. این مهارتها عموماً اصولی دارد که میتوان برای آنها استدلال آورد و نتایج مشخص آن را درک کرد و معمولاً در همه فرهنگها و جوامع یکسان است.
اما آداب، همانطور که در پختگی اجتماعی بیان شد، آن بخش از قواعد و ضوابط رفتاری است که در فرهنگ و عرف و دین وجود دارد. این آداب یکسان نیست و تابعی از دین و فرهنگ هر جامعه است. آداب زندگی را شیرینتر میکند و اعتبار اجتماعی افراد را افزایش میدهد.
مثلاً اینکه گفته میشود خوب گوش دهید که بتوانید بفهمید دیگران چه میگویند، یک مهارت است و بهطور مشخص به حل اختلاف و همدلی کمک میکند. ولی اینکه نباید وسط حرف دیگران حرف بزنید یا نباید با صدای بلند با بزرگتر صحبت کنید، یکی از آداب است که اگر رعایت نکنید، شأن اجتماعی خود را کاهش خواهید داد. در حقیقت با مهارتها، اصول ارتباطی را یاد میگیرید و با رعایت آداب آن را به بهترین نحو انجام میدهید. البته توجه به این نکته ضروری است که مهارتها و آداب زندگی قرص و دارو نیستند که شما بخورید و یک شبه از عهدۀ همه امور زندگی برآیید، بلکه فرایندی است که در طول زمان شکل میگیرد و به تمرین و همت خود شما بستگی دارد. «از همت است هر که به هر جا رسیده است»
همانطور که با خواندن یک کتاب آموزش شناگری، شنا کردن را نمیآموزید، با خواندن کتاب مهارتها و آداب زندگی نیز شما فردی ماهر و آدابدان نمیشوید. بهتر است در انتهای دورۀ دانشآموزی، قبل از ورود به جامعه یا تشکیل خانواده برای شروع، تمرین و تقویت مهارت و آداب زندگی اقدام کنید.
این مهارتها و آداب به خصوص هنگامی که اختلاف نظری به وجود میآید، میتوانند نقش اساسی و تعیینکننده در موفقیت فرد داشته باشند. البته یادگیری مهارتها و آداب زندگی به این معنا نیست که دیگر یک زندگی بدون اختلاف را تجربه خواهید کرد؛ نمیشود انسانها با هم زندگی کنند و در هیچ مسئلهای اختلاف نداشته باشند؛ بنابراین با این یادگیری میتوانید اختلافها را مدیریت و حل و فصل کنید تا باعث تلخی زندگی نشود. بعضی از مهارتهای زندگی برای حل اختلافات بسیار مؤثر است و بعضی دیگر نیز زمینهای ایجاد میکند که اختلافات کمتری به وجود آید.
در مقابل اگر این مهارتها را نداشته باشیم، عموماً در برقراری یک ارتباط مؤثر دچار مشکل میشویم و اکثر تعاملهای ما به دعوا، گریز و یا سازش اجباری ختم میشود؛ یا اینکه فشارهای روحی بیش از حد و غیرمنطقی، لطمات فراوانی به موقعیتهای خانوادگی، اجتماعی و شغلیمان میزند و باعث میشود عملکردمان بسیار کمتر از توانمان به نظر برسد.
در سالهای پیش مهارتهایی مثل مدیریت خشم را آموختهاید و امسال نیز بعضی دیگر از مهارتها را بحث خواهیم کرد.
در این درس به بیان مهارتها و آدابی میپردازیم که از زمینههای بروز اختلافات پیشگیری میکند. محور مهارتها و آداب پیشگیرانه، این است که شما دیگران را درک کنید و خودخواه نباشید. شما برای درک بهتر دیگران، نیاز دارید که انعطافپذیری و مثبتنگری داشته باشید که در این درس به آنها پرداخته میشود.
انعطاف پذیری
بعضی از افراد علیرغم اختلاف نظرهایی که با دیگران دارند میتوانند طوری با آنها کنار بیایند که نه به خودشان سخت بگذرد و نه دیگران از بودن در کنار آنها ناراحت شوند. اینها افراد انعطاف پذیرند؛ ضمن آنکه برای خود چارچوب و قوانینی دارند و بر روی ارزشهایشان محکم هستند، به خاطر ویژگیها و سلیقههای شخصی خود سرسختی و تعصب نشان نمیدهند.
از طرف دیگر بعضی از افراد آن چنان کاخ شیشهای از زندگیشان درست میکنند که با تلنگری ترک بر میدارد و با ضربهای فرو میریزد. با بروز کوچکترین اشتباهی، احساس شکست و ویرانی به آنها دست میدهد. یکی از جنبههای انعطافپذیری این است که بدانیم همه ما ممکن است اشتباه کنیم و باید به خودمان یا دیگران فرصت جبران بدهیم.
- اگر می خواهید روابط موفق و سازنده داشته باشید، باید بتوانید از میزان «خودخواه» بودن خود، کم کنید. همیشه قرار نیست که همه چیز طبق خواسته شما پیش برود.
- گاهی باید از خودگذشتگی کنید و علی رغم میل خود، خواستههای دیگران را انجام دهید؛ به این شرط که آن خواستهها، غیرمنطقی و نامتعارف نباشند.
- با ویژگیهای نامطلوب دیگران کنار بیایید. مثلاً بپذیرید که خواهرتان زودرنج یا پدرتان سختگیر است و چارهای جز پذیرش آنها ندارید. البته این به معنای تأیید این ویژگیها نیست. انسانهای منعطف راحتتر میتوانند خود،
دیگران و موقعیتهای مختلف را بپذیرند و سپس بهترین عملکرد را از خود نشان دهند. چه بسا همین انعطاف شما باعث شود آنها به تغییر صفات منفی خود تمایل پیدا کنند.
موقعیت شناسی
- انعطافپذیری به معنای احساس اجبار به برآورده کردن تمام خواسته و انتظارات دیگران نیست؛ چرا که این خود نشانه وابستگی و نیاز به تأیید است.
- انعطافپذیری و اعتماد شما در جایی که احتمال خطر وجود دارد، آسیبزاست. این شرایط را از پیش حدس بزنید تا بهطور ناگهانی با مسئلۀ ناخواستهای مواجه نشوید. گاهی نمیدانید همراهیتان با طرف مقابل به کجا ختم میشود؛ جملاتی مثل «به من اعتماد کن»، «فقط با من همراهی کن» یا «من به تو قول می دهم»؛ «نترس اتفاقی نمیافتد» را میشنوید که ممکن است شما را در شرایط آسیبزا و جبرانناپذیر قرار دهد. در این شرایط صرفاً باید از مهارت «نه گفتن» استفاده کنید.
- از ارزشها باید مراقبت کرد زیرا ارزشهای دینی و اخلاقی، سلیقۀ شخصی نیستند و کوتاه آمدن از آنها، انعطافپذیری صحیحی نیست.
- وقتی علایق و سلایق دیگران با شما متفاوت است، انعطافپذیری به معنای احترام به علایق آنهاست نه تغییر علاقه و سلیقه خودتان.
مثبت نگری
زندگی مانند منحنی ضربان قلب است؛ باید فراز و نشیب و پستی و بلندی داشته باشد وگرنه نشانۀ مرگ است. اگر پستی درهها نباشد، بلندی قلهها معنی نمیدهد. مشکلات و مسائل، بخش جدانشدنی زندگی دنیا هستند. از طرف دیگر فرصتها و امکانات فراوانی نیز در اختیار ماست. این ما هستیم که تصمیم میگیریم از فرصتها و امکانات امیدوارکننده استفاده کنیم یا اینکه تسلیم عوامل منفی و احساسات یأسآور شویم.
مسائلی که در زندگیمان منفی به نظر میرسند فرصتهایی برای قویتر شدن به ما اعطا میکنند و اگر در آن شرایط قرار نمیگرفتیم در برابر فشارها مقاوم نمیشدیم و مبارزه برای موفقیت را نمیآموختیم. چالشهای زندگی هم میتواند شما را در هم بشکند و باعث بدبینی شما شود و هم میتواند قدرتی را که هیچ وقت از وجودش آگاه نبودید از درونتان بیرون بکشد و موجب رشدتان شود. پژوهشهای تجربی نشان داده است که تمرکز بر روی تواناییها یا همان «مثبت نگری»، موفقیتهای بیشتری در پی خواهد داشت.
بعضی افراد با تظاهر به واقعگرایی، مدام از دوروبرشان گله و شکایت میکنند و بدبینی و منفینگری خودشان را توجیه میکنند. در بسیاری موارد این نگاه، ناشی از تمرکز بر اشتباهات و شکستهای شخصی خود این افراد است که آن را به بیرون از خود فرافکنی میکنند.
مثبتاندیشی به معنای سادهاندیشی نیست؛ بلکه فرد مثبت عموماً به دیگران خوشبین است و همۀ اشتباهات دیگران را عمدی نمیداند. چنین فردی در پس هر مشکلی، خیر و مصلحتی را مییابد و برای همین از وجود مشکلات نا امید نمیشود. فرد مثبتنگر، بسیاری از آسیبها و ایرادهای دیگران را نادیده میگیرد و این نادیده گرفتن از نظر امیرالمؤمنین بخش مهمی از عقل است. اینها هنرهایی است که فرد بدبین و منفی باف ندارد. هوشمندی اقتضا میکند که نشان ندهید همه چیز را میفهمید.
شما نیز برای اینکه هنر مثبتنگری را در خود تقویت کنید، از راهکارهای زیر استفاده نمایید:
- ذهن انسان مرتب در حال جوش و خروش است. این شما هستید که تعیین میکنید ذهنتان به چه چیزی فکر کند و این فکر مخصوصاً اگر ناراحتکننده باشد، چقدر شما را تحت تأثیر قرار میدهد. با آگاهی از این واقعیت هرگاه افکار منفی به ذهنتان راه یافت، آنها را متوقف کرده و افکار مثبت را جایگزین آن کنید.
- سعی کنید از آدمهای منفیباف فاصله بگیرید و با انسانهای شاد و پر انرژی بیشتر رفت و آمد کنید. خودتان هم منفیبافی نکنید و آن را انتقال ندهید؛ دیگران عموماً افراد ناامیدکننده را نمیپسندند.
- از کلمات امیدوارکننده و مثبت استفاده کنید تا بتوانید به سمت پیشرفت حرکت کنید. تعبیرهای منفی مثل «نمیتوانم» یا «من خیلی خوب نیستم» انگیزۀ شما را برای حرکت رو به جلو کمرنگ میکند؛ افکار و تعبیرهای موفقیتآمیزتر و مثبتتری را انتخاب کنید. خوشبختی و رضایت یک اتفاق نیست؛ یک انتخاب شخصی است.
- اگر فکر میکنید جوانب منفی زندگیتان از جوانب مثبت آن بیشتر است، به چیزهای خوبی که در زندگی دارید بیندیشید. به چیزهایی که الان دارید و حاضر نیستید از دستشان بدهید بیندیشید و برای همۀ آنها خدای مهربان را، شکرگزاری کنید.
- به مرورزمان یاد بگیرید از مسائلی که واقعا اهمیت ندارند و ارزش آن با گذر زمان کم میشود، بگذرید. کمشدن نمرۀ یک درس چقدر فکرتان را آزار میدهد؟ یک سال بعد چه طور؟ خراب شدن اسباب بازی محبوبتان در بچگی ارزش آن همه گریهای را داشت که برایش کردید؟
موقعیتشناسی
- مثبتنگری به معنای ندیدن مشکلات نیست. کسی که به بهانۀ مثبتاندیشی، چشمش را بر روی مشکلات میبندد، در واقع بخشی از واقعیت را انکار کرده است. در حالی که برای خروج از محدودیتها به «خلاقیت» نیاز است.
- در انتخابهای اساسی مثل انتخاب همسر، مثبتنگری نباید باعث شود از دیدن عیوب اساسی غافل شوید.
- اگر هدفتان به اندازهای بزرگ باشند که هر قدر هم با سختی کار کنید به آن نرسید، ناامید خواهید شد. در این صورت است که مثبتنگری بیش از حد شما را از واقعیت دور میکند. پس اهداف کوچکتر و واقع بینانهتری انتخاب کنید تا به جای اینکه هر روز احساس شکست داشته باشید، بتوانید موفقیت را تجربه کنید. برای این کار شما به متناسب کردن اهداف با تواناییهای خود و مهارت برنامهریزی نیاز دارید.
- مواظب باشید استفاده از تعابیر مثبتتر برای خود، شما را به خودبزرگبینی یا تحقیر دیگران نکشاند.
- مثبت فکر کردن به معنای انکار اشتباهاتتان نیست. به مسائلی که شما را به وضعیت کنونیتان کشانده است فکر کنید؛ اما فقط تا آنجا به این مسئله فکر کنید که راه حلی برای بهتر شدن اوضاع پیدا کنید. اگر از اشتباهات خود شانه خالی کنید، هیچ وقت اصلاح نخواهید شد. البته باید مواظب باشی «خود سرزنشگری» بیش ازحد مبتلا نشوید.


